علي بن حامد الكوفي

45

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

خاره « 1 » بدست او ، و اصنام خود مىساخت ، و به صورت مهرى بر آن صنم مىزد « 2 » تا صورت بده بر آن پيدا مىآمد ، و تمام مىشد ، و بر جاى مى نهاد . چچ بر سر او ايستاده و او بوى التفات هيچ « 3 » نمىكرد . چون يك ساعت برآمد و اصنام تمام كرد ، سر بر آورد و گفت : پسر سيلائج راهب آمده است ؟ گفت : آرى اى ناسك سمنى . گفت : بچه مهم رسيدى ؟ گفت : صدق « 4 » تو داشتم ، آمدم تا ترا به بينم . گفت : فرود آى . چچ فرود آمد ، سمنى مشتى كاه بپراكند و چچ را بنشاند و گفت : اى چچ ، چه حاجت دارى ؟ چچ گفت : مىخواهم تا با ما « 5 » موافقت نمائى ، و بحصار برهمناباد باز بيائى « 6 » ، تا ترا مقلّد عملى كنم ، و كارهاى معظم به تو مفوض گردانم ، و با سربند « 7 » يك جا باشى « 8 » ، و تدبير و راى با او موافقت كنى . ناسك گفت « 9 » : مرا به ملك تو حاجت نيست ، و در اشغال ديوانى رغبتى ندارم ، و كارهاى دنياوى « 10 » نمىخواهم . چچ گفت : بحصار برهمناباد چرا استادى ؟ « 11 » گفت : چون اكهم لوهانه وفات كرد « 12 » و اين پسر تنگدلى مىكرد « 13 » از فراق پدر ، او را بصبر كردن تنبيه مىكردم ؛ و دعاء صالحه « 14 » بدرگاه خدا « 15 » كرده مىآيد « 16 » ، تا ميان جانبين صلحى و موافقتى ظاهر گردد . و مرا خدمت بده و طلب نجات آخرت بر من بهتر است ( f 24 b ) از جمله اشغال دنياوى « 17 » و مهترى . و چون تو كه راى اين مملكتى ، بفرمان رفيع تو با كل قبائل « 18 » در جوار « 19 » حصار نقل كنم ؛ فامّا مىترسم كه اهل حصار زراعت بدّه را ايذائى

--> ( 1 ) پ : خار ؛ س : خارا ( 2 ) م : مىبود ( 3 ) ب : التفاتى ؛ پ ندارد : هيچ ؛ ك : التفات ( 4 ) م : قصد ( 5 ) پ : بما ( 6 ) پ س : آئى ( 7 ) ك : سرهند ( 8 ) م : مىباشى ( 9 ) م : گفت كه ؛ پ : گفت و اللّه ( 10 ) پ : دنيوى ( 11 ) ب س : حصار برهمناباد را چرا گذاشتى ؟ ( 12 ) س : وفات يافت ( 13 ) پ : كرد ؛ و در ساير نسخ : مىكرد و ( 14 ) ب س : صالح ؛ پ : صالحانه ( 15 ) م : جلشانه ( 16 ) س : كردمى ( 17 ) پ : دنيوى ( 18 ) پ : قباله ( 19 ) پ : جواب